چراغ راهنمایی که قرمز میشود خود را باعجله به لابهلای ماشینهای شیشه بسته میرساند و با انگشت عاجزانه خود بر شیشههای میکوبد و گاهی امیدوار و اغلب ناامید برمیگردد تا این قصه پرتکرار هرروز برای او تکرار شود.
قصه پرتکرار کودکان کاری که کار زندگی خود را با تکدی گری آغاز میکنند و غوغای کودکانه خود را در میان چراغهای راهنمایی سر میکنند و شبانگاه با تنی خسته به خوابی با رؤیاهای رنگی میروند.
شهرستان دشتی هم از این قضیه مستثنا نیست و این روزها در جایجای شهر و چراغقرمزهای ورودی شهر مملو از کودکانی است که در کسوت متکدیان خیابانی چهره شهر را نازیبا کردهاند، کودکانی که برخی از آنها از کشورهای همسایه مانند پاکستان وارد شهر خورموج شدهاند و بجای حداقل دستفروشی اقدام به تکدی گری میکنند.
شاید در نگاه اول چهره معصومانه این کودکان خبر از دردهای نهفتهی میدهد که این ناهنجاریهای اجتماعی را برای جامعه به ارمغان آورده است و اگر این ناهنجاریها بهصورت ریشهای حل نشود در آینده شاهد ناهنجاریهای بیشتری خواهیم بود.
متأسفانه چهره شهر خورموج باوجود چنین متکدیانی زشت و گاهی باوجود آنها رفتوآمد در برخی از معابر شهر مشکل و بهسختی انجام میشود.
متأسفانه این متکدیان از مبادی غیرقانونی و باواسطههای اغلب ایرانی وارد مرزهای کشور میشوند و اکثر توسط باندهای توزیع در سطح شهرها پخش و چهره فرهنگی شهر را زشت میکنند.
نهادهای مسئول مانند نیروی انتظامی و شهرداریها که مسئولیت زیبایی شهر را بر عهدهدارند باید با یک تعامل این دغدغههای شهروندان را ابتدا آسیبشناسی و در مرتفع ساختن این مشکل بزرگ شهروندان را یاری کنند.
متأسفانه آسیبهای اجتماعی ایجادشده پس ورود چنین افرادی به شهرها باعث رواج تکدی گری در شهری مانند خورموج میشود و تابوی کار کردن کودکان و سرایت این درد اجتماعی عظیم در شهری مانند خورموج را بسیار راحتتر از سالهای اخیر ساخته است.
اما آنچه باید در نظر گرفت این است که این مشکل اگر ریشهای بهطور اساسی حل نشود شهرهای کوچکتر شهرستان دشتی هم دچار این آسیب اجتماعی میشوند و اگر حل این مشکل را به اماواگرهای اداری سپرده شود آینده امنیت شهرهای کوچکی مانند خورموج در هالهای از ابهام قرار میگیرد.
نگارنده: وحید ابراهیمی